عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 06 فروردین 1392
بازدید : 349
نویسنده : qasemmobin2824

شقایق گفت با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم
اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی


یکی از روزهایی ، که زمین تب دار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت ، تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم ، سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود ، اما طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد ، ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را ، بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش ، آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت ، بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را ، به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده ، که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید ، شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و
به ره افتاد و او می رفت ، و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها
شکر می کرد ، پس از چندی

هوا چون کوره آتش ، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت : چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست
به جانم ، هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم ، هرگز دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست ، خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را ، چنان می رفت و
من در دست او بودم ، و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت ، اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد ، کمی اندیشه کرد ، آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت ، زهم بشکافت

اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود ، با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل ، که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل

و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


در واقع تفاوت چشمگیری بین بیمه عمر در ایران و سایر کشورهای خارجی نیست ، بلکه تفاوت در فرهنگ مردم است . مردم ایران هنوز با فرهنگ بیمه غریبه اند و تنها زمانی که به خسارت میخورند یاد بیمه می افتند ، و این فاجعه است و بدین شکل است که اگر امروز به زندان سر بزنیم کم نیستند تعداد کسانیکه بخاطر نداشتن بیمه ثالث به زندان افتاده اند . مثال شخص ثالث را عنوان کردم چون مردم ایران تنها با این بیمه بهتر آشنا هستند در حالیکه در کشورهای پیشرفته بیش از 80درصد مردم بیمه عمر دارند. در ژاپن و یا گانادا هر فرد بالغ 5 بیمه عمر دارد ولی در ایران کمتر از 10درصد مردم بیمه عمر دارند و اینچنین است که ما کشورهای جهان سوم میشویم و آنها پیشرفته . نمیگویم بیمه کلید همه دردهاست ولی جاییکه فکرش را نمیکنیم به سراغمان می آید . کافی است از مزایای بیمه عمر مطلع شوید و آنگاه متوجه خواهید شد که طرحهای بسیاری برای حمایت از شما وجود دارند و شما از آنها بیخبرید. با تشکر و سپاس فراون قاسم مبین نمایندگی 2824 تلفن : 09137434236 Email : qasemmobin2824@gmail.com

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران